الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

366

الغدير ( فارسى )

14 - احتجاج اصبغ بن نباته به حديث غدير در مجلس معاويه ( سال 37 ) امير المؤمنين ، صلوات اللّه عليه ، در ايّام جنگ صفّين نامه‌اى به معاوية بن ابى سفيان نوشت و به دست اصبغ بن نباته داد كه به او برساند . نامبرده گويد : بر معاويه داخل شدم ، در حالى كه بر بساط چرمى نشسته و بر دو بالش سبز تكيه داده بود . در طرف راست او عمرو عاص و حوشب و ذو الكلاع « 1 » و در طرف چپ او برادرش عتبة بن ابى سفيان ( م 43 يا 44 ) و عبد اللّه بن عامر بن كريز ( م 57 يا 58 ) و وليد بن عقبهء فاسق به نصر قرآن و عبد الرحمن بن خالد ( م 47 ) و شرحبيل بن سمط ( م 40 يا 41 ) و در برابرش ابو هريره و ابو الدرداء « 2 » و نعمان بن بشير ( م 65 ) و ابو امامهء باهلى ( م 81 ) قرار داشتند . پس از آنكه معاويه نامهء آن جناب را قرائت كرد ، گفت : همانا على كشندگان عثمان را به ما تسليم نمىكند . به او گفتم : اى معاويه ، خون عثمان را بهانه مگير ، تو جوياى پادشاهى و سلطنت هستى و اگر در زمان زندگى عثمان مىخواستى او را يارى كنى مىكردى ، ولى در كمين فرصت و در انتظار كشته شدن او بودى تا اين امر را دستاويز رسيدن به پادشاهى قرار دهى . معاويه از سخنان من در خشم شد و من كه مىخواستم خشم او بيشتر شود ، رو به ابو هريره كردم و به او گفتم : اى يار رسول خدا من ترا سوگند مىدهم به آن خداوندى كه معبودى جز او نيست و داناى آشكار و نهان است ، و به حق حبيبش مصطفى ، عليه و آله السّلام ، كه مرا خبر دهى آيا در روز غدير خم حضور داشتى ؟ ابو هريره گفت : بلى ، حاضر بودم . گفتم : چه دربارهء على از رسول خدا شنيدى ؟ گفت : شنيدم كه مىفرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره و اخذل من خذله . به او گفتم : بنابراين ، اى ابو هريره ، تو با دوست او دشمن شدى و با دشمن او دوست . در اين موقع ابو هريره نفس بلندى كه حاكى از تأسّف او بود ، كشيد و گفت : إِنَّا لِلَّهِ

--> ( 1 ) . حوشب حميرى و ذو الكلاع در جنگ صفين با معاويه بودند و در همان جنگ كشته شدند . ( 2 ) . وى عويمر انصارى است . ابن عبد البر در استيعاب ، بخش كنيه‌ها گويد : أهل اخبار گفته‌اند كه نامبرده بعد از صفين درگذشته است .